تبليغاتX
بسم رب المعشوق

بسم رب المعشوق

شعر

میگن خاطره بنویس اما ما خاطره رو شوهر دادیم رفت.....

با سلام به همه   راستش خیلی وقت بود که اصلا سری به وبلاگم نزده

 

بودم اما این  جنبشی که بین ویلاگ نویس های ایرانی راه افتاد و به

 

نصیحت دوست عزیزم منم میخوام سهم خودم رو ایفا کنم :

 

خاطره نوشتن از مدرسه خیلی کار سختیه  اخه آدم میمونه کدوم رو ا

 

نتخاب کنه مثلا از اینکه سر کلاس فیزیک نون و پنیر و سبزی خودیم یا

 

کلاس شیمی رو بوی پفکمون برداشت یا اینکه به بهونه ی کمک به

 

دفتردار از کلاس جغرافی در میرفتیم اما خاطره ی جالبی دارم از زنگ

 

دین و زندگی راستش زنگ چهارم بود و باید تا ساعت 2.5 می موندیم

 

فکرش رو بکن بعد از 2 زنگ فیزیک و 1 زنگ زیست  تا ساعت 2.5

 

بشینی سر کلاس دینی  هنوزم که فکر میکنم مخم سوت میکشه   همیشه ا

 

ین زنگ کلاس یا تشکیل نمیشد یا نصف بچه ها غایب بودن خلاصه کنم

 

که یه روز من به بچه مثبت کلاس گفتم علی رضا من میرم بیرون مدرسه

 

تو کوچه تو هم کیفم رو بنداز  اونم با کلی ترس و لرز قبول کرد ( اینا رو

 

نمیگم که بخندی میگم که براتون تجربه بشه ) خلاصه با بد بختی و هزار

 

تا دوز و کلک رفتم تو کوچه حالا هر چی صدا میزنم آقا معلوم نبود کجا

 

رفته بود وقتی هم که اومد کیف رو انداخت اما از شانس ما افتاد رو این

 

میله آهنیا که رو دیوار میزارن تا دزد نیاد منم با فلاکت از دیوتر کشیدو

 

بالا و کیفم رو از لای میله ها در بیارم اما چشمت روز بد نبینه دیدم جناب

 

سرکار که تو کلانتری بغل مدرسه بود اومد یخه ما رو گرفت و یه راست

 

برد پیش مدیر مدرسه   1 بار دیگه هم از سر همین کلاس میخواستم در

 

برم رفتم با معلم ورزش ساخت و پاخت کردم اونم همچین راحت من رو ا

 

ز اتاق ورزش رد کرد رفتم  راستش یه خورده واسه خودم هم مشکوک

 

بود اما توجه نکردم اما جاتون خالی فردا جلو در مدرسه اصلا اجازه

 

ندادن تو مراسم صبحگاه شرکت کنم 1 بار هم با دوستم قرار شد جلوی

 

ماشین ناظممون 1 دعوای کوچولو انجام بدیم  منم یواشی زدم تو گوش

 

رفیقم اونم خودش رو پرت کرد رو کاپوت ماشین اما ما که نمیدونستیم این

 

ماشینای 405 اینقدر نازک نارنجیه دیدیم ییهو کاپوته یه صدایی کرد و

 

 

رفت تو ما هم 4 تا پا داشتیم ( به قول ناظم چون همیشه به ما میگفت 4پا)

 

 8 تا دیگه قرض کردیم و در رفتیم   بعدش هم تا 1 هفته جلوش آفتابی

 

نشدیم و بخیر گذشت

 

 

زنگهای زیست هم خاطرات خاص خودش رو داره که مثلا معلم داشت

 

درس میداد و ما هم عکس جک و جونور  میکشیدیم و میچسبوندیم به ل

 

باس بچه ها  تقریبا نصف کلاس شناسنامه دار شده بودن که آقا عابدی

 

(معلم زیست که خداییش لنگه نداره و از همینحا هم دستش رو بوس

 

میکنم) متوجه شد و خودشم خندش گرفته بود اما  بازمحما رو راهی دفتر

 

کرد  1 سری هم سر کلاس شیمی از دبیر مربوطه اجازه گرفتیم واسه ا

 

ستراحت ( دم دمای عید بود و تق و لق بودن مدرسه ها ) و با گوشی یکی

 

از بچه ها آهنگ گذاشتیم و رصیدیم تا اونجا که معلم خجالت کشید و

 

خودش رفت بیرون  با همین آقای جمال اُف یه بار رفتیم اتاق آیتی(IT)

 

گفت کی بلده با کامپیوتر کار کنه منم دویدم رفتم جلو و به جای اینکه CD

 

درسی بزارم CD فیلم اخراجی ها که همراهم بود گذاشتم این بنده خدا هم

 

خشکی نیاورد و دسته جمعی نشستیم تا تهش نگاه کردیم    جای همتون

 

خالی خیلی حال داد

 

 

منم مث بقیه دوستام از شما دعوت میکنم خاطراتتون رو تو وبلاگتون

 

بنویسید و اگه مایل بودید بگید تا منم لینک وبلاگتون رو بزارم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 14:48  توسط علی  | 

هزارات بار ما را سوخت حریق حادثه تا مرز خاکستر ولی ما نسل سیمرغیم که از خاکستر میگشاید پر

سازنده‌ترين كلمه گذشت است ... آن را تمرين كن پرمعني‌ترين كلمه ما است ... آن را به كار ببر عميق‌ترين كلمه عشق است ... به آن ارج بنه. بي رحم‌ترين كلمه تنفر است ... از بين ببرش. سركش‌ترين كلمه حسد است ... با آن بازي نكن. خودخواهانه‌ترين كلمه من است... از آن حذر كن

 

 

اونيکه ميگفت جونش به جونت بنده حالا داره به گريه هات ميخنده اوني که مي گفت بدون تو ميميره دروغ ميگه دلش جنس کويره دروغ ميگه تو گوش نده به حرفاش نگو هنوز ميخواي بموني باهاش خيال نکن بدون اون ميميري بزار بره نباشه جون ميگيري

مهم نيست چند بهار در کنار هم زندگي کنيم باور کنيد مهم اين است که يادمان باشد عمرمان کوتاه است در پايان زندگي خيلي از ما خواهيم گفت: کاش فقط چند لحظه بيشتر فرصت داشتيم تا خوب بهم نگاه کنيم و همه ناگفته هاي مهر آميز يک عمر را در چند ثانيه بگوييم اي کاش با خاطره ها زندگي نميکرديم

 

 

اگر زندگي يك پرتقال در دستتان نهاد، آن را پوست بكنيد و به دنبال دوستي باشيد تا با او قسمت كنيد.

سرنوشت کوهها تنها گواه بودن است آنها مانند رودخانه ها نيستند که حرکت ميکنند و منظره را عوض ميکنند

  

چقدر سخت است گل آرزوهايت را در باغ ديگري ببيني و هزار بار در خودت بشکني و آن وقت آرام زير لبت بگويي: گل من باغچه‌ي نو مبارک

 

آب ميخواهم سرابم ميدهند عشق می ورزم عذابم ميدهند خنجری بر قلب بيمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند

 

 

اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد، دل مي گفت مقدسه عشق اون برام بسه ،از نگاش نفهميدم كه دروغه وهوسه، غصه خوردن نداره ،گريه كردن نداره، به يه قلب بي وفا دل سپردن نداره، آخر قصه چي شد، قلب اون مال كي شد اون كه از من پر گرفت چي مي خواستيم وچي شد، اوني كه مال تو بود اگه لايق تو بود تورو تنها نمي ذاشت، با خودت جا نمي ذاشت...

 

 

 

يادتوون باشه ...............يادتون باشه......................يادتوون باشه !!! و بالاخره يادتوون باشه که .......................................................!!! دل تخته ســـــــــــياه نيست که هر کي اومد روش بنويسه و هر کس هم رفت بشه اسمشو پاک کرد!؟!؟

  

من که ميدانم شبي عمرم به بايان ميرسد نوبت خاموشي من سهل و آسان ميرسد بس چرا عاشق نباشم

 

  

در اين ديار خسته كش ديگر بريده نفسم..........هر چه تلاش ميكنم به آرامش نميرسم...........در اين ديار خسته كش وجود من بيهوده شد.............ارثيه هاي عاطفي اينجا ز من ربوده شد

.

  

خداوند معجزه کرد انسان را آفريد ما نيز معجزه کنيم انسان بمانيم!

 

وقتي تو شب گم ميشدم ستاره شب شكن نبود ميون اين شب زده ها كسي به فكر من نبود وقتي تو شب گم ميشدم همخونه خواب گل ميديد همسايه از خوشه باد سبد سبد خنده ميچيد آواز خون كوچه ها شعراشو از ياد برده بود چراغا خوابيده بودن شعلشونو باد برده بود آخ اگه شب شيشه اي بود پل به ستاره ميزدم شكست آيينه شب و نيزه خورشيد مي شدم آخ اگه مرگ امون ميداد دوباره باغ ميشدم تو رگ يخ بسته خاك نبض چراغ ميشدم وقتي تو شب گم ميشدم ستاره شب شكن نبود ميون اين شب زده ها كسي به فكر من نبود

 

 

آري ... معصوميت كودكيهايم گم شده است اما من هنوز هم همان كودك عاشقم و ساده دل ! و همچنان در انتظار ، در انتظار ظهور باغي از جنس اقاقي ، كه مرا از خود و خويشتن‌ها برهاند و به سر منشا خود بازگرداند . و رسيدن به خدايي که در اين نزديکيست ...

 

 

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم..?.. چون دنيا يه روز تموم ميشه. .?.. نميخوام بگم که مثل گلي. .?.. چون گل هم يه روز پژمرده ميشه. ?.. نميخوام بگم که سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره اس. ?.. چون شب هم بالاخره تموم ميشه.. ?. نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالي. ?.. چون اب که هميشه پاک نميمونه.. ?. نميخوام بگم که دوستت دارم. .?.. چون منکه اصلا دوستت ندارم. .?.. بلکه من عاشقتم

 

درتنها ترين تنهاييم تنها كسم تنهاي تنهايم گذاشت اي خدا به حق تنهاييت درتنها ترين تنهاييش تنها ي تنهايش نذار

بوسه يعني وصل شيرين دو لب بوسه يعني خلسه در اعماق شب بوسه يعني مستي از مشروب عشق بوسه يعني آتش و گرماي تب بوسه يعني لذت از دلدادگي لذت از شب , لذت از ديوانگي بوسه يعني حس طعم خوب عشق طعم شيريني به رنگ سادگي بوسه آغازي براي ما شدن لحظه اي با دلبري تنها شدن

 

 

 

بهترين دوست اگه نيستي، لااقل بهترين دشمن باش، غمخوارم اگه نيستي، لااقل بزرگترين غمم باش، هرچه هستي بهترين باش، چون بهترين ها هميشه در خاطر مي مانند، پس در خاطرات بدم بهترين باش!

 

 

هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: يادت بخير

 

 

 

ديشب خواستم واسه دل خودم فال بگيرم وقتي فالنامه رو باز کردم چشمم به شعري افتاد که هيچ ربطي به دل من نداشت تازه فهميدم که دلم مال خودم نيست

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 11:10  توسط علی  | 

باغبان در باز كن من مرد گلچين نيستم...من اسير يك گلم دنبال هر گل نيستم

پازل دل يکي رو بهم ريختن هنر نيست ..... هر وقت با تيکه هاي شکسته ي دل يک نفر ، يک پازل جديد براش ساختي هنر کردي

کهنه فروش داد ميزنه چراغ شکسته ميخريم .....کفشاي پاره ميخريم .... اسباب کهنه ميخريم ..... بي اختيار دادميزنم : کهنه فروش قلب شکسته ميخري ؟؟؟

 

 

چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛ وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛ و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو، مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت، زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست، وایکاش میدیدی قلبی راکه فقط برای تو می تپد

تو را نمي توانم از زندگيم پاك كنم*چون تو پاك هستي* تنها مي توانم تو را خط خطي كنم*آنوقت زنداني خط هايم هستي حکايت جالبيست که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمي کنند

 

قلب آدما مثل يه جزيره ي دور افتاده مي مونه .. اينكه كي واسه اولين بار پا به جزيره مي ذاره مهم نيست . مهم اون كسي كه هيچوقت جزيره رو ترك نمي كنه اگه از خدا چيزي رو خواستي خدا بهت گفت باشه: يعني هموني که ميخواي و بهت ميده . اگه گفت صبر کن:ميخواد يه چيز بهتر بهت بده. و اگه گفت نه: داره دنبال بهترين چيز ميگرده تا بهت بده

 

وقتي دلت گرفت بشين به اندازه تمام دلتنگيات گريه کن. براي اينکه کسي اشکاتو نبينه ماهي کوچيکي شو و به ته دريا برو. ديگه نه کسي صداتو مي شنوه نه کسي اشکاتو مي بينه. حالا فهميدي چرا اب دريا شووره؟

خنده آدما هميشه از دل خوشي نيست گاهي دل شکستن کمتر از آدم کشي نيست گاهي دل آنقدر تنگ ميشه که گريه هم کم مي ياره دل هم سر به ديوار ميزنه پس يه حرف ساده هم گاهي چقدر غم مي يار

 

اگه کسي رو دوست داري نه براش ستاره باش نه آفتاب چون هردوشون مهمون زود گذرند. پس براش آسمون باش که هميشه بالاي سرش باشي

 

ستاره اشكاتو پاك كن، آدما وفا ندارن واسه رفتن و شكستن پشت هم دليل ميارن

عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست عاشقي مقدورهر عياش نيست غم کشيدن صنعت نقاش نيست

 

شايد زندگي قصه اي است که کودکان از آن آگاهند که زندگي را با گريه آغاز مي کنند

 

 

در کلاس ادبیات معلم گفت: فعل رفت را صرف کن رفتم ..رفتی.. رفت ساکت میشوم میخندم ولی خنده ام تلخ میشود استاد داد میزند خوب بعد ادامه بده و من میگویم: رفت... رفت... رفت رفت و دلم شکست غم رو دلم نشست رفت شادیم بمرد شور از دلم ببرد رفت ..رفت ..رفت و من میخندم و میگویم.. خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارم از گریه گذشته است به آن میخندم

 

اگه قلبمو شکستي به فداي يک نگاهت اين منم چون گل پرپر که نشستم سر راهت تو ببين غبار غم رو که شسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که رو سياهم اگه عاشقي يه درد، چه كسي آن درد رو نديده تو بگو كدوم عاشق، رنج دوري نكشيده اگه عاشقي گناه، ما همه غرق گناهيم ميونه اين همه آدم، يه غريب و بي پناهيم تو ببين به جرم عشقت‌، پرپروازم بستند تو نديدي من مغرور، چه بي صدا شكستم چه بگم وقتي كه عاشق، زخمي تيغ هلاكه همه بال و پر زد‌نش، رقص مرگي روي خاكه

سالها بود که در مزار تنهاييم خفته بودم ناگاه با مشتي آب سرد برروي مزارم برآشفتم بوي چند شاخه گل مريم مشامم را نوازش داد بعد از سالياني احساس کردم نمرده ام! دختري سياه پوش برسر مزارم فاتحه ميخواند وجودم به لرزه افتاد او که بود؟؟ آيا او هماني بود که با دستانش مرا به قعر خاک تبعيد کرده بود؟ خاطرات در برابرم صف کشيدند موهاي خاک خورده ام را ميان دستان استخواني ام فشردم حفره خالي چشمانم لبريز از اشک شد احساس مرگ و زندگي بر قلبم چنگ ميزد

 

سنگ قبرم را نمي سازد کسي/مانده ام در کوچه هاي بي کسي. بهترين يارم مرا از ياد برد/سوختم خاکسترم را باد برد

هميشه با بدست آوردن اون کسي که دوستش داري نمي توني صاحبش بشي ، گاهي وقتا لازم هست که ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي ، همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي ميکنيم و با حسرت ميميريم اين است مفهوم زندگي کردن ، پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مکن و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشدافسوس...آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد...براي آنچه از دست رفته آه مي کشيم

 

این عکس  جیگر منه

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 20:17  توسط علی  | 

  

 اختلاف زن و مرد در اين است كه مردان هميشه آينده را مي نگرنند و زنان گذشته را بخاطر مي آورند. - زن مخلوقي است كه عميق تر ميبيند و مرد مخلوقي است كه دورتر را ميبيند.عالم براي مرد يك قلب است و قلب براي زن عالمي است. گرابه - زنهايي كه سر پيري مقدس و مؤمن ميشوند چيزي را به خدا تقديم مي كنند كه از بخشيدن آن به شيطان شرم دارند. - زبان زن به منزله شمشير اوست.هميشه آن را بكار ميبرند تا زنگ نزند - چنين است طبيعت زن: دوستت ندارد تا دوستش داري و چو دوستش نداري دوستت دار

 

دربيكران زندگي دوچيز افسـونـــم كــرد آبــــــــــي آســمان وخدا آبي آسمان را ميبينم و ميدانم كه نيست خدارا نمي بينم و ميدانم كه هست

 

 خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه ... مي باره و مي باره و ... اينقدر مي باره تا آبي شه ... ‌آفتابي شه ...!!! کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود ... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده

  آدم نمي تونه ياد بگيره که دلش نشکنه ولي ميتونه ياد بگيره که با تکه هاي شکستش دست اوني که دلشو شکسته نبره

 

عشق يعني آخرين حد جنون عشق يعني اشكها همرنگ خون عشق يعني بيكران درياي صبر عشق يعني انتهاي هر چه درد عشق يعني فقط مستي و خون عشق يعني غرق درياي جنون عشق يعني بر فراز بامها عشق يعني ناله فرهادها عشق يعني التهاب و رستگي عشق يعني تا ابد دلبستگي عشق يعني قلبي درون سينه اي عشق يعني بحر اندر كوزه اي عشق يعني تا ابد افروختن عشق يعني در فراقش سوختن

   

 يه كلاغ پير و تنها روي اين شاخه نشسته يه سياه زشت بي كس يه كلاغ دل شكسته نه قراري واسه موندن نه اميدي واسه پرواز نه لبايي كه بخندن نه صدايي واسه اواز همه ي عمر درازش توي اين سياهي بوده هيچ كسي براي قلبش حرف عشقي نسروده خيلي وخ پيش همه عشقش يه كبوتر سفيد بود اوني كه براي قلبش اخرين نور اميد بود چه شبايي كه به يادش تا سحر ستاره مي شمرد روز كه مي شد واسه عشقش يه سبد ترانه مي برد

 

 

اگه نيستي تو رو دارم تو رويا خيالت با منه روزا و شبها از اون روزا فقط يادت باهامه همين بسه برام از دار دنيا

 

 تو را حسي ز جنس عشق پيدا كرده ام امشب ز طرح ان نگاهت حل معما كرده ام امشب فضاي قلب من گشته پر از سرما و تاريكي كنارت با دلم احساس گرما كرده ام امشب

 

 

 روي ديوار غرورم حسرتت چه خوش نشسته مي دونم تكيه نمي دي به يه ديوار شكسته مي دونم به تو رسيدن ارزوي كوچكي نيست ارزوم بزرگه اما ديگه دست كودكي نيست

http://www.daf-gach.mihanblog.com/ عکس دخترای گچساران

 

    

az atash porsidam MOHABBAT chist? goft az man suzantar ast. az gol porsidam MOHABBATchist? goft az man zibatar ast. az sha'm porsidam MOHABBAT chist? goft az man asheghtar ast. az khode mohabbat porsidam MOHABBAT chist? goft NEGAHI bish nistam

    

 یادته قول میگرفتی نکنه اشکی بیاد توی چشام*حالا دلیل گریه هام حتی نمی پرسی کجام یادته قول داده بودی نشکشی تا وقتی هستی*قول و زیر پات گذاشتی دلمم زدی شکستی تو میگفتی عاشقی حتی اگه منم نخوام*یادته بودیهمیشه همه جای لحظه هام یادته بانگاه تازه دوستی مون ادامه داره*اِلا من هیچکسِ دیگه رو دلت پا نمیذاره گفتی گیر میدم ببخشید نمیخوام یوقت نباشی*نمیخوام عاشق بشی و یدفعه بخوای جدا شی فاصله ای همیشگی اما چرا نمیدونیم*هر جا برم هر جا بری منتظر هم میمونی

 

کاغذتم ! احساستو روم بنويس ، عصبانيتت رو روم خط خطي کن ،اشکاتو باهام پاک کن ، حتي اگه سردت شد بسوزونم تا گرمت بشه ، فقط دورم نينداز

 . A true friend is someone who reaches for your hand and touches your heart. يک دوست واقعي کسي هست که دستان تو رو ميگيردو احساسات قلبي تو رو درک مي کند... 5. The worst way to miss someone is to be sitting right beside them knowing you can't have them بدترين نوع فراق زماني هست که کسي رو که دوست داري در کنار خودت داشته باشي ولي بدوني هيچ وقت نمي توني مالکش بشي. britny_dufffff: ok i get ittt Hooman Barekatian: 6. Never frown, even when you are sad, because you never know who is falling in love with your smile. حتي زماني که ناراحت هستي..اخم نکن ولبخند بزن ..زيرا ممکنه کسي عاشق لبخند تو بشه

 

   

تازه گلدان غرور دل من گل داده بود حیف بعد از رفتنش آن گل زغم پوسید و رفت من عزادار غزل هایم شدم با رفتنش او غزل های سیه را بر تنم پوشید و رفت عشق آن است که بلبل با رخ گل میکند صد جفا از خار میبیند تحمل میکند گه تحمل میکند .گه تکیه بر گل میکند عاشقی پنهاننماندعاقبت گل میکند

سلام منزل خداست؟ اين منم مزاحمي که آشناست هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟ الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟ چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟ اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست دل مرا بخوان

عشق با روح شقایق زیباست عشق باحسرت عاشق زیباست عشق با نبض دقایق زیباست عشق با زه زهر حقایق زیباست عشق با در حسرت دیدار تو بودن زیباست

 عشق يعني سالهاي عمرسخت عشق يعني زهر شيرين بخت تلخ عشق يعني خواستن له له زدن عشق يعني سوختن پر پر زدن عشق يعني جام لبريز از شراب عشق يعني تشنگي يعني سراب عشق يعني لايق مريم شدن عشق يعني با خدا همدم شدن

 عشق يعني صبر يعني انتظار عشق يعني از سپيده تا سحر عشق يعني پا نهادن در خطر عشق يعني لحظه ي ديدار يار عشق يعني دست در دست نگار عشق يعني ارزو يعني اميد عشق يعني روشني يعني سپيد عشق يعني غوطه خوردن بين موج

 يادته قول ميگرفتي نکنه اشکي بياد توي چشام*حالا دليل گريه هام حتي نمي پرسي کجام يادته قول داده بودي نشکشي تا وقتي هستي*قول و زير پات گذاشتي دلمم زدي شکستي تو ميگفتي عاشقي حتي اگه منم نخوام*يادته بوديهميشه همه جاي لحظه هام يادته بانگاه تازه دوستي مون ادامه داره*اِلا من هيچکسِ ديگه رو دلت پا نميذاره گفتي گير ميدم ببخشيد نميخوام يوقت نباشي*نميخوام عاشق بشي و يدفعه بخواي جدا شي فاصله اي هميشگي اما چرا نميدونيم*هر جا برم هر جا بري منتظر هم ميموني

 

 

  

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 18:20  توسط علی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 21:52  توسط علی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 21:51  توسط علی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 22:29  توسط علی  | 

این شعرای قشنگ واسه دوستای گلم

سالها بود تو را می کردم همه شب تا به سحرگاه دعا !

یاد داری که به من میدادی؟ درس آزادگی و مهر و وفا

همه کردند چرا من نکنم؟ وصف روی گل زیبای تو را ! تا

ته دسته فرو خواهم کرد خنجر خود به گلوگاه نگاه ! تو

اگر خم نشوی تو نرود قد رعنای تو از این درگاه

همیشه از نگاه تو با تو عبور می کنم از این که عاشق توام حس غرور

می کنم دوباره با سلام تو تازه تازه می شوم با نفس ساده تو غرق ترانه

می شوم با تو ستاره میشوم ......... از سایه های ملتهب همیشه می

گریختم با رفتن تو هر نفس بغض دوباره میشوم ناجی شام شوکران; با

دل عاشقم بمان به حرمت حضور تو چون تو یگانه میشوم خانه به خانه

دیدمت همچو فسانه دیدمت با تو ستاره میشوم ....

 

بي تو درياي دلم طوفاني است آسمان چشم من باراني است بي تو مرغ آ

رزوها و اميد در حصار زندگي زنداني است بي تو ديگر كاخ

خوشبختي من نيست كاخ ، آيينه ويراني است بي تو ديگر ياسمن مستي

نكرد زرد گشت و در پي عرياني است بي تو من عاشق ترم از روز

قبل اين شگفتي از سر حيراني است بي تو ، طومار غم و اندوه و درد

در سكوت سرد دل مهماني است بي تو ديگر زندگي باور نشد زندگي در

بي كسي ناداني است

 

 بارها مي خواستم رازي را كه مدتها در قلبم نگه داشته بودم برايت

بازگو كنم مي خواستم بگويم كه دوستت دارم اما نتوانستم. هرگاه كه از

كنارم مي گذشتي آرزو مي كردم اين راز بزرگ را در چشمان گريان

من بخواني، اما افسوس ، افسوس كه بي اعتنا از كنارم گذشتي. تا اينكه

امروز قلمم را به دست گرفتم و خواستم برايت بنويسم : "كه از تو و بي

 وفايي تو بيزارم " ولي وقتي قلم خود را از روي كاغذ برداشتم با

شگفتي ديدم كه نوشته ام : "دوستت دارم"

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 17:52  توسط علی  | 

سلام

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 11:51  توسط علی  | 

تو میروی و من

تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم ، تعجب نکن که چرا گريه نميکنم ، بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 19:24  توسط علی  |